تبليغاتX
انتظار برای چه؟

انتظار برای چه؟
بنام یزدان پاک
قالب وبلاگ
لینک دوستان

[ شنبه 12 فروردین1391 ] [ 17:23 ] [ حمید ]


من یتیمِ کوچه های انتظارم

بهرنان آوردنت من بی قرارم

دیر شد امشب برایم نان نیاوردی علی

از برای دیدنت لحظه شمارم

گریه های مادرم از بهر بی نانی نبود

آرزویش تا بیایی تو نشینی در کنارم

دوست دارم بر سرم دست نوازش را کشی

ای همه صبر وقرارم ،ای همه عمرو بهارم

حرفهایت را به چاه کوفه می گفتی علی

آنقدر محرم نبودم تا به من گویی نگارم ؟

دیر شد امشب برایم نان نیاوردی علی

از برای دیدنت لحظه شمارم

 

 اگر مشکل وزن و قافیه داشت من رو ببخشید چون در اندک زمانی 

گفتم و نوشتم شاعرش دلم بود نه قلمم 

دل نوشته است التماس دعا 

 

[ جمعه 28 مرداد1390 ] [ 23:44 ] [ حمید ]

تا کی ؟

اینا همنفس میکشن یا نه؟ 

اینــــــا هم احســــــــــاس دارن یا نه ؟

واســــــه ما اینجــــــوری شدن درستــــــــه ؟

چقــــــــــــــدر به یادشـــــــــــــــونیـــــــــــم ؟!

بدون شرح !!!!!!









[ چهارشنبه 19 مرداد1390 ] [ 13:27 ] [ حمید ]

تنهایی و حسرت عمری است که در اتاق من اطراق کرده

 انگار میگویی که کنگر خورده و لنگر انداخته هر کاری میکنم دور نمیشه

 اماخیلی خوبه چون از خیلی از این آدمهای گرگ صفت انسان نما بهتر است

من از آدمها میترسم اما از تنهایی نه

من از آدمها میترسم اما از سکوت نه

با آدمها بودن یعنی حرف و حرف و حرف

گفتن و شنیدن حرفهای پوچ

اما در تنهایی وسکوت فقط من حرف میزنم و این دو دوسته خودم فقط میشنوند و حرفی نمیزنن

من تنهایی را دوست دارم اما میترسم روزی تنهاییم بهم خورد

من سکوت را دوست دارم اما میترسم در پشت دیوار این سکوت گوشی باشد که مرا رسوا کند

فقط یه چیز است که نمتوان آن را گوش کرد آن هم سکوت و تنهایی پس همیشه سکوت کنید

 تا مگر گوشی نشوند حرفایتان را چشمی نبیند تنهاییتان را 

[ دوشنبه 20 تیر1390 ] [ 16:10 ] [ حمید ]

یه روزی ریش سفیدی احترام داشت 

دزد سر گردنه هم مرام داشت 

اگه سر گردنه هم می گرفت 

لااقل از فقیرا کم می گرفت 

آی رفقا حرمتا رفته از بین 

شوخی شده پس دادنِ قرض و دِین 

همه یزید شدن می بندن آبو 

میگن که ماهایم رفیقِ حسین 

دروغ شده کاره همیشگیشون 

رِبا شده یه جزو زندگیشون 

میخوان کلاه سر خدا بذارن 

یه عمره اینه رسمه بندگیشون 

غیبت شده مثلِ یه آبه خوردن 

آبروی اینا ، اونا رو بردن 

تو کار هم دیگه سرک کشیدن

یواشکی گوشِ همو بریدن 

خلاصه دوره آخرو الزمونه 

به آدم ِدرست میگن دیونه

و اونا که معنی مردی بودن   

پیر شدن ،افتادن کنار خونه 



[ سه شنبه 7 تیر1390 ] [ 20:5 ] [ حمید ]
بنام خدا 

آقای خوبم سلام با دله شکسته می نویسم برایت تا بدانی هنوز دوستت دارم 

من حمیدم خودت خوب میشناسیم حالا با دلی شکسته اومدم با چشمای خیس 

نمیدانم در زمان کودکی بیشتر احساسه نزدیکی به تو داشتم حسم میگه بیشتر دوستت داشتم 

حالا هم این نامه رو نوشتم بهت تا همه بخونن و همه هر چی نظر دارن به تو توی وبه من 

بنویسن 

میخوام مثه آرزوی های کودکیم باهات حرف بزنم ..............

همتون یادتونه بچگی چه آرزوهای قشنگی داشتیم درسته ؟!

حالا مینویسم برای تو بهترینه زمان 

سلام آقا

امام زمان بیا که دیگه بابام برام یه دفتره نو نمیخره آخه خیلی بهش گفتم ها اما میگه

دفترت خیلی نو و قشنگه آخه دوسش ندارم راستی یه مداد تراش خوشکل خوشکل ها 

دیدم به بابام گفتم اما گوش نداد نخرید برام 

راستی امروز مدرسه بودم مامانه مرتضی براش یه جایزه آورد بهش داد آخه من 

از اون درسام بهتر

آقا !!!!!!!!!!!!!!

من بهش حسودی کردم کاره بدی کردم؟؟؟؟؟

آخه آخه من خیلی درسام بهتر راستی سعید امروز کیفمو لگد کرد

 میشه بیای کیفشو لگد کنی؟

آخه میترسم به بابام بگم میترسم کتکم بزنه آخه گفته

 خیلی مراقبه کیفت باشی پسر 

راستی بابام بهم قول داده که اگه قبول بشم برام یه دوچرخه خوشکل میخره 

میشه یه کار کنی قبول  قبول شم اونم همه رو همه رو بیست بشم ؟

اما.................

ای کاش همه آرزو هامون اینا بود حالا میگم آقا خرابتم ،اسیرتم 

بیچارتم گناهمونو ندیده بگیر فکر کن همون بچه دبستانیم که ازت

 خواستم کیفه سعیدو لگد کنی

نه جوابه من جوابه همورو بده 

هرکی هرچی دوست داره به امام زمانش بگه 


[ جمعه 3 تیر1390 ] [ 20:58 ] [ حمید ]

تقدیم به دوست بزرگوارم آقای م. مسافر 

دوست دارم بمونی اگه میشه نرو 



نرو که با رفتنه تو 

دیگه چیزی حّل نمیشه 

حالا وقتی که تو نیستی 

میشکنم مثله یه شیشه 

***

من همون درختِ تنهام 

تو بری غرقِ تو غمهام 

بعد تو همدم چشمام 

میشه اشکه نیمه شبهام 

***

دیگه از روزی که افتاد 

تو دلت حرفه جدایی 

بوی رفتنه تو اومد 

همینه رسمش خدایی 

***

دیگه رفتی و دوباره 

کلی چشمام گریه داره 

آخه تو نمیدونی که 

چقد از تو گله داره 

***

اگه میشه که بمونی 

با دلم یه هم زبونی 

اگه رفتی ، دیگه رفتی 

معلومه نا مهربونی 

[ دوشنبه 30 خرداد1390 ] [ 19:17 ] [ حمید ]

باران به سرنوشت من زد و تمام نوشته هایم و تمام آنچه بودم را خیس کرد

منتظر رنگین کمان شدم که مرا ببیند اما آنقدر سرش شلوغ بود 

و همه محو رنگهای زیبایش بودند که مرا ندید 

انتظار خورشید را کشیدم اوهم مرا ندید و تمام هستیم را سوزاند 

منتظر باد بودم که صدای مرا با خود ببرد او هم نوشته هایم 

را برد نمیدانم کجا؟ اما رفت !

پاییز آمد گفتم حالا که نوشته ندارم فریاد بزنم 

صدایم را درمیان زردی برگها و خشکی درختها خفه کردند 

و گفتند آرام.... درختها کم کم به خواب میروند 

در زمستان تنها بودم ساکت بغض تمام وجودم را گرفت 

و در سرما ماندم تا حدی که .....

حالا انتظار بهار را میکشم انتظار سبز بودن سبز ماندن و سبز مردن 

نه من بلکه همه انتظارت را میکشند 

بهار ما کجایی دیگر بس است همه زرد شدیم همه خشک همه سرما زده 

همه گرگ همه ..................

بیا مهدی شب هجران سحر کن 

[ جمعه 27 خرداد1390 ] [ 18:46 ] [ حمید ]

دیروز وقتی برای انجام کارهایم به خیابان آمدم برای رسیدن به مقصد


 چند چهارراه را پشت سر گذاشتم که هر یک از چهارراه ها برایم درد آور بود 


چراغ قرمز اول:دختر بچه ای که فقط پنچ سال داشت و در دستان کوچکش


 دسته گلهای بزرگ را گرفته بود آنقدر بزرگ بود که گلها را در


 آغوش کشیده بود تا نیفتد جای او اینجاست ؟


چراغ قرمز دوم: مردی ک دستمال در دست گرفته بود


 که شیشه های خودروی مردم را تمیز کند نمیدانم باغرورش چه کرده بود 


چراغ قرمز سوم: جوانی که روزنامه فروش بود و صدا میزد روزنامه روزنامه ......


چراغ قرمز چهارم: پسری که هنوز برای سیگار فروختن سنی نداشت


 اما در دستانش سیگارهارا میفروخت 


و چراغ قرمز های دیگر و ........ وای چه رنگ وحشتناکی است


 این قرمز!! در آنجا بود که آرزو کردم


که ای کاش چراغ قرمزی نبود که مجبور به فروختن ....


سیگار، گل ،روزنامه وحتی تمیز کردن شیشه ی ماشین ها نباشه 


به امید آن روز که در سایه عدل      گرگ گوید ندریم بره بگوید بچریم 

[ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ 20:14 ] [ حمید ]
دیروز ارزشهایی داشیم به نام ناموس ،غیرت ،جوانمردی، مروت و مرام 

امروز چیزیی  جای ارزش راگرفت بنام :تمدن ، روشن فکری و آزاد اندیشی 

دیروز در خیابان فروشگاه غیرت و مردانگی و مرام بود 

اما امروز ........

در خیابان فروشگاه ناموس ناموس ناموس ......

ایرانی، تمدن یعنی ایران یعنی غیرت یعنی کوروش کبیر و...

تمدن فرهنگ غرب گرایی نیست فقط موجبات بی آبرویست 

ایرانی .....

هرچه زودتر به خود آییم  

 ناگهان چه زود دیر میشود 

[ جمعه 20 خرداد1390 ] [ 15:52 ] [ حمید ]

دیروز چه بودیم ؟ امروز چه هستیم؟ فردا چه خواهیم شد ؟

دیروز دنبال ایمان بودیم 

امروز دنبال نان 

فردا از کرده های خویش پشیمان!

دیروز دنبال ارزشهایمان بودیم 

امروز دنبال چیزهای بی ارزش 

و فردا دنبال آبروی رفته !

دیروز ناموسمان برایمان مهم بود 

امروز پست و مقاممان 

و فردا چیزی بنام ارزش نخواهیم داشت!

دیروز خدا با ما بود  

امروز شیطان با ماست 

فردا دوزخ در انتظار ماست !

به کجا چنین شتابان ؟

[ یکشنبه 15 خرداد1390 ] [ 14:31 ] [ حمید ]
سکوت تنها صدایست که در برابر فریاد قد علم می کند و فریاد را خاموش میکند 

--------------------------------------------------------------------------

دیشب صدایی مرا صدا زد و گفت: ای فرزند آدم وقتی دنبال گناه بودی هر چه صدایت 

زدم نفهمیدی 

----------------------------------------------------------------------------------

سکوت همیشه نشانه رضایت نیست!

گاهی فریاد است ،گاهی تیر و گاهی هم تیغ بُران 

-----------------------------------------------------------------------------------

همیشه می گویند فریاد انسان را تخلیه می کند و سکوت انسان را می کُشد

حال در این جنگل هم فریاد کُشته می شود و هم سکوت 

-------------------------------------------------------------------------------------

وقتی سکوت جای فریاد را گرفت تازه انسان زیستن حیوان را یاد گرفت 

[ پنجشنبه 12 خرداد1390 ] [ 14:0 ] [ حمید ]


بيا ازون روزي كه رفتي خونه

ترانه نبودنُ مي خونه

بيا كه حسرتٍ نگاه زيبات 

توي دلٍ گلدونا جا نمونه

***

از وقتي رفتي روز من سياهه

آسمونم شباش بدون ماهه

كاشكي يكي واسم خبر بياره

كه اون الان خوبه و روبه راهه

***

براي ديدنت چه بيقرارم

آرزو مي كنم بياي كنارم

نشستم و چشامو دوختم به در

اين روزا كاري غير اين ندارم

***

دل من از بي كسيام ديونه ست

تنها رفيق من سكوت خونه ست

مي خوام به رفتن تو عادت كنم...

نمي تونم...دلم پر از بهونه ست



[ شنبه 24 اردیبهشت1390 ] [ 21:16 ] [ حمید ]
 


 

دلم گرفت از اين زمونه ي پست

              غرور شيشه اي مو حرفات شكست

تنها رفيقم بودي حالا تو هم

              صحن چشامو كردي درياي غم

گلوم پر‍ُ از بغضه به كي بگم من

            بيا بشين جلوم يه لبخند بزن

سهم من از عاشقي اين غصه هاست

           ليلي من فقط توي قصه هاست

ورد زبون همه شد جنونم

          دلم ميخوادگريه كنم بخونم

دردايي كه باهاش ترانه گفتم

         روزاي سختُ عاشقانه گفتم

گفتم بيا كه چش به راتم هنوز

        به جاده اي که رفتي ماتم هنوز

[ دوشنبه 19 اردیبهشت1390 ] [ 1:33 ] [ حمید ]

گفتم خدا از همه دلگيرم

گفت:

حتي از من؟

گفتم:

خدايا دلم را ربودند

گفت:

پيش از من؟

گفتم:

خدايا چقدر دوري

گفت:

تو با من؟

گفتم:

خدايا تنهاترينم

گفت:

بيشتر از من؟

گفتم:

خدايا كمك خواستم

گفت:

از غير من؟

گفتم:

خدايا دوستت دارم

گفت:

بيشتر ازمن؟

گفتم:

خدايا اينقدر نگو من

گفت:

من تو ام،تو من

[ چهارشنبه 14 اردیبهشت1390 ] [ 18:46 ] [ حمید ]

 

((اللهم عجل لولیک الفرج))  

 

تقدیم به تو بهترین زمان

مــرغ بــال و پر بـریده

                    روی مـاهتُ نـدیده

واسه ی دیـدنت آقــا

                   خطرا به جــون خـریده

تـــو غم نبودن تو

                   سینه شو واست دریــده

مونــده تو حسرت اینــکه

                   بگه واســه تو پریــده

نکنه یه چیــزی دیــده ؟

                   طعم دستاتو چشیــده ؟

شایــدم صدای پاهــات

                    اونو تا اینجــا کشیــده

مــرغ باغ ملکــوته

                   که یکی بالاشــو چیــده

دستاشو خــالی نــذاری

                 اون که از دنیــا بریــده

تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان

       

      

[ چهارشنبه 14 اردیبهشت1390 ] [ 12:24 ] [ حمید ]
با توجه به اینکه شما دوستای خوبم با انتقاد های خوبتون همیشه یاریم کردین و

ایندفعه با این پست جدیدیم اکثرا" مخالفت کردین بنا به درخواست شما دوستای خوبم و

احترام به نظرتون چند خط از مطلب هایی که گفتین رو حذف کردم

 

[ شنبه 10 اردیبهشت1390 ] [ 17:54 ] [ حمید ]

لطفا" این مطلب را به اسلام ربط ندهید چون:

اسلام عقیده ماست و ایران علاقه ما

من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست



من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم

 

من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می


شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست


من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا فارسی


من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می گویم فارسی نه پارسی


من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد


من حسرت ایرانی بودن دارم

[ چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 ] [ 21:32 ] [ حمید ]
حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه، هر روز کم کم می خوریم

بوسه لبها در اینجا چیدنی است

حال من این روزها هم دیدنی است

گاه بر روی زمین زُل میزنم

گاه بر حافظ تفأل میزنم

حافظ آمد باز فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

[ سه شنبه 10 اسفند1389 ] [ 13:11 ] [ حمید ]
 «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در

ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر

تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه

 دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار

مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود

اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند

 سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان

مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را

ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار

مي کشيدم و کچل شده بودم

[ دوشنبه 25 بهمن1389 ] [ 17:26 ] [ حمید ]
سه پیام از زرتشت... 

 

اگه کلید دری رو نداری قفلش نکن.....

اگه کسی رو دوست نداری خردش نکن....

اگه دستی کسی  رو گرفتی رهایش نکن.....

 

                                                       اشو زرتشت...


باران باش و ببار نپرس کاسه های خالی از آن

کیست ....

                                                              کوروش کبیر...


هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از

قامتم شود......

                                                               کورورش  کبیر...


 

[ دوشنبه 18 بهمن1389 ] [ 17:53 ] [ حمید ]

      

  دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

 او یقیناً پی معشوق خودش می آید !

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

 مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد !

عشق قربانی مظلوم غرور است

 

[ شنبه 16 بهمن1389 ] [ 16:43 ] [ حمید ]
گاهی گمام نمی کنی ولی می شود

گاهی نمی شود که نمی شود،که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی ،گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود .

پس بمان و بدان که زندگی تاس خوب آوردن نیست

تاس بد را خوب بازی کردن است

 

[ شنبه 16 بهمن1389 ] [ 16:24 ] [ حمید ]

کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد.

کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما

 کسی که تو

دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز

 به هم نمی رسند و این رنج است .

 

زندگی یعنی

این.....                                                                         

                                   دکتر شهید علی شریعتی

[ دوشنبه 11 بهمن1389 ] [ 18:30 ] [ حمید ]

بخونش چون اینم یکی دیگه از مشکلات ما مردمه....

 

شب بود دختری تنها در سکوت وحشتناک شب قدم میزد و

 

چنان آهسته گریه میکرد که بغض تمام وجودش را گرفته

بود با قدمهای

آهسته ی خود نمی دانست به کجا می رود اصلا" چه

می خواهد چرا

گریزان؟

 

فقط می دانست که باید فرار کند به همین فکر می کرد تا

حالا اگه توی

 

عمق تنهایی فرو رفته باشی درکش

 

میکنی. تنهایی که امیدش نا امید شده !

 

در میان تنهایی ناگهان جوانی چرب زبان احساس نا امید

 

دختر را بازیچه خواسته های پلیدش کرد

 

و حالا این دختر عامل ...........

 

دوستان خوبم به کجا می رویم،زندگی آنقدر که می بینیم

 ترسناک نیست !

 

،زندگی زیباست،قد؟

 

فرصت هایی که از دست می دهیم !!!

 

نوشته شده توسط حمید در تاریخ

 سکوت/حسرت/تنهایی!!!!

 

 

 

[ دوشنبه 11 بهمن1389 ] [ 16:5 ] [ حمید ]
اینو بخون حرف دله قافیه نداره یعنی قافیه

لازم نداره...................

 

 

گاهی وقتا فکر میکنم که چقدر ما مردم تنهاییم چقدر از هم دوریم چقدر محدودیم و چقدر بی معرفت

چقدر بی خیال شدیم آره حتما" میگیم ای گرفتاریا اجازه نمیده...

راست میگیم؟....

وقتمونو داریم بیهوده سر میکنیم بهتر نیست بگیم چشم دیدن همو نداریم؟....

بگیم اینقدر حسد ما رو کور کرده که نمیتونیم ببینیمتون...

راستی آقا اکبر آقا سمند خریده خانمومشم وای وای  مث این تازه به دوران رسیدها جلو میشنه نگو...

چرا؟....

چرا ما مردم عوض نمیشیم....

عمر داره تموم میشه تو هنوز به فکر زمینه هوشنگ خانی که به مفت بخری؟....

ای دنیا  تو دیگه چی بودی ما خبر نداشتیم ؟...

بیاین به فکر هم باشیم و به خدا بگیم خدایا....

 

[ یکشنبه 10 بهمن1389 ] [ 17:53 ] [ حمید ]
بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

 

آواره شدن حکایت سختی نیست

 

از پاکی اشکهای خود فهمیدم

 

 لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

[ شنبه 9 بهمن1389 ] [ 13:5 ] [ حمید ]

جلوی من قدم بر ندار،

 

شاید نتونم دنبالت بیام.

 

پشت سرم راه نرو،

 

شاید نتونم رهرو خوبی باشم.

 

کنارم راه بیا و دوستم باش.

[ شنبه 9 بهمن1389 ] [ 13:2 ] [ حمید ]
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل

نمی یاره .....

 

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه....

تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده .....

تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد

[ شنبه 9 بهمن1389 ] [ 13:0 ] [ حمید ]

آیا کسانی که                                   

 

                          با تیغ ریش می زنند 

 

باکسانی که                                    

 

                         با ریش تیغ می زنند

 

 نزد خدا برابرند؟؟؟

[ پنجشنبه 7 بهمن1389 ] [ 13:7 ] [ حمید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هميشه منتظركسي باش كه اگه حتي توساده ترين لباس بودي حاضربشه

توروبه دنيانشون بده وبگه

اين دنياي منه!!!

اگه اینجوری بود بمون والا ....
انتظار برای چه؟



یه خواهش

دوستان خوبم این دل نوشته ها و شعرها از تاریخ 14 اردیبهشت 1390 از نوشته های خودم میباشد و از هیچ سایت و وبلاگی کپی نشده و استفاده یا کپی از این مطالب با ذکر نام بلامانع
است امیدوارم خوشتون بیاد
امکانات وب